( آيا ؟ يا ... )
چندين درختم در خود آيا ؟
چندين پرنده ام در خود يا ؟
چندين شاخه ام كه دور خودم پيچيده ام
آيا ؟ علاقه
پرنده اي كه لاي شاخه ها گير كرده بود بود ؟!
باور نمي كنم كه از راه برسي
ميوه هاي رسيده را از تقويم برداري
و چوب بزني به روزهاي قرمز تعطيل !
يعني آن دست كال
كه پشت خداحافظي را لرزاند
آستين تو بود آيا ؟
يا اگر نبود خاطراتي از اين دست
ميخكوب بر ساعتم مي ايستادم
و دور تمام ثانيه ها را خط مي كشيدم
آيا
بر دريا ساعت شني را ديده اي بر ساحل ؟ !
يا ديده اي كه تنها
ردپايي از رهگذران باقي ست
و باقي چشم هاي خيره ي توست
كه شن هاي ساحل را شست !
و اگر درست شنيده باشم
دهان تو بود كه گفت : آه !
و آه از نهاد من برخاسته بود آيا ؟
يا خواسته بود كه من
از پاييز خودم به برگ هاي خودم برگردم
و برگردم از كوچه اي لاغر
به دري لاغر
و از دري لاغر به تني لاغر !
وبه روي آينه نياورم كه بپرسد شما آيا ؟ !
و بگويم پاييز ، درخت
و رخت بكنم از ثانيه هايي كه در تقويم جابه جا مي شد !
يا اگر مي شد
يك جواب ديگر از تو بپرسم آيا ؟
پاييز
تنها آن درخت لخت رنگ پريده بود ؟ يا ؟ آيا ؟ ...