( وطن )
وطن
وطن مهربان من
حالا روي كدام انگشت خود حساب مي كني ؟
با كدام دست ؟
حرفهايم را مي شنوي ؟
با كدام گوش ؟ !
چه شد لاله ي گوش هاي تو چه شد ؟
وچه شد كه جوانان تو از پياده روها به جوها افتادند
وافتادند كه ( افتادگي آموز اگر طالب فيضي ) !
و فيض مي برند لاله هاي تو
هر روز در اتومبيل هاي رنگارنگ خون بالا مي آورند
( از خون جوانان وطن لاله د ميده ) !
و سرودهاي تو همگي
در روزهاي مشخص ناله مي كنند !
كودكاني كه در كفش هايشان
از كوچه اي به كوچه ي ديگر گم مي شوند !
و گم مي شود آرزوي دوچرخه اي در خيابان ولي عصر !
كه نه ! قدم زدن در شلوار جيني
كه 60% تخفيف در پاچه دارد !
...
وطنم تابوت جوانان تو
اينگونه بر دوش پياده روها
غرق مي شود !