عكس از : مهرداد عسگري
( بسم الله بگو )
هر شب دو گربه ي سياه
برشبم چنگ مي زند
وشانه هاي تو روي تخت
آرام بالا وپايين مي رود
نمي دانم
شايد داري ابرها را اطو مي كني
يا نه
داري دكمه هاي سفيد شب را مي شكافي ؟
اصلا" نمي دانم
شايد آب جوش گذاشته اي كه چاي دم كني
بسم الله بگو
مثل مادر كه از اب جوش
ومن كه از گربه ها مي گذرم بسم الله بگو
هميشه فكر مي كنم
داري فال حافظ مي گيري
وهي داري در آشپزخانه ظرف مي شويي
بسم الله بگو
وقتي فال حافظ مي گيري و ظرفها را مي شويي
بسم الله بگو
اين همه آدم روبروي هم و اين همه صف
پشت سر هم
حتما"مسافرم كه پشت سرم آب مي ريزي
اما نمي دانم
چرا هي گربه هاي سياه فرار مي كنند
. . .
دستان نرم تو بر دهان من و
پيشاني خيس من روبروي كولر
تعبير اين خواب را نمي دانم
اما شهوت چاقويي بي قرار
در دست من سكسكه مي كند !