تبليغاتX
کیش و مات
 

 

سلام/ حال همه ی پرنده ها خوب       است/  فقط خیال کوچ پرستوها / گاهی / دستمالم را مرطوب می کند / حالا       حتمن باید از چیزی بنویسم / مثلن خاطره ای ـ رویایی / ویا حتا گلا یه ای/ اما       تا یادم نرفته بنویسم / زمین اینجا کنار من نشسته/  وپاهایش را به       اندازه ی تمام گلیم های جهان / درازتر کرده ! / ومن چقدر نگرانم/ بگذریم/       حالا اگر قرار باشد/  همه ی چیزها را همان طوری که هست / بنویسم/        باید بنویسم / دریا تا بالای قوزک پای من دریاست / و آسمان/  درقیل وقال       پرنده های مهاجر گیج می خورد / ومن چقدر نگرانم/  آه        دریا   موج  / دریا   موج   / دریا           . . . /این حرفها را تا همیشه تکرار کن   / و اصلن       فکر نکن که روزی من /  روی ساحل شنی نوشته بودم / موج ها هیچ جایی نمی       روند/  فقط همدیگر را هل می دهند ! / ودریا که حرف های مرا پاک کرده بود       و / من که یاد گرفته بودم / دیگر نگران نباشم/ وشب خواب دیده بودم /        دنیا/ به اندازه ی کفش های من  کوچک بود ! /       وبود

 
   

 

 

بالاخره کار فیلمبرداری فیلم ( ... ) به کارگردانی محمد احسانی به پایان رسید .طبیعتن من هم بعد از ۱۷روز کار شبانه روزی به تهران آمدم وتا چند روز دیگر به کیش برمی گردم .  بازیگران این فیلم به ترتیب وارتان واهرامیان ، وحیدمنافی ، حنانه قشنگی ، المیرا مددی ، سولماز امانی ، آرمینه واهرامیان و نازنین خادم بودند .

این فیلم در باره ی خاطرات و رویاهای یک پیر مرد عکاس ارمنی تبریزی است که به واسطه ی او  وعکس هایش از تبریز قدیم ، با زندگی اقلیت مذهبی ارامنه در تبریز ونیز تاریخ صد سال گذشته ی شهر آشنا می شویم .

در این کار حسین قربانی ، عکاس  ـ فرهاد تبریزی صدابردار و فرشید آذری  فیلمبرداری این پروژه را بعهده داشتند . بابک مینقی مدیر تولید و من نیز برنامه ریز و دستیار کارگردان این فیلم بودم .

این هم یک شعر کوتاه و ختم جلسه !

( پلنگ عاشق )

نعره بر لب دارم اما

پیراهنی از خودم به تن دارم

پلنگ زلالی هستم

و قسم می خورم

خالکوبی روی تنم

مادر زادی ست !

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آذر 1384ساعت 14:55  توسط بکتاش آبتین  | 


   

یه کاپشن گرم پوشیدم و کلاه ام را تا بیخ گوشم کشیدم پایین . هواخیلی سرد است وبقول سولماز: ( دندان سرمایی من می لرزد ) .می خواستم دوشنبه ای که گذشت مطلب تازه ای بنویسم اما چون در تهران بودم ، گرفتاری روزمره امان نداد تا بتوانم وبلاگم را به روز کنم .الان هم این چند خط را داخل یک کافی نت در تبریز می نویسم .حتمن می پرسید در تبریز چه کار می کنی ؟ من از امروز، مدت ۲هفته در تبریز برای ساخت یک فیلم مستند به کارگردانی دوست هنرمندم آقای محمداحسانی حضور دارم .دراین پروژه من بعنوان دستیار کارگردان مشارکت خواهم کرد .

این هم آخرین اخبار از بکتاش آبتین .بقیه ی خبرها را هفته ی بعد می خوانید . با یک شعر کوتاه ، از شما خداحافظی می کنم .     

                            ( پستانک )

 دنیا را

در گهواره ای کوچک  تکان می دادم

 برای خودم   گریه می کردم

لالایی می خواندم

 و پستانک

 اولین دروغی بود       که زمزمه می کردم !

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 15:21  توسط بکتاش آبتین  |