تبليغاتX
کیش و مات
 

 

سلام/ حال همه ی پرنده ها خوب       است/  فقط خیال کوچ پرستوها / گاهی / دستمالم را مرطوب می کند / حالا       حتمن باید از چیزی بنویسم / مثلن خاطره ای ـ رویایی / ویا حتا گلا یه ای/ اما       تا یادم نرفته بنویسم / زمین اینجا کنار من نشسته/  وپاهایش را به       اندازه ی تمام گلیم های جهان / درازتر کرده ! / ومن چقدر نگرانم/ بگذریم/       حالا اگر قرار باشد/  همه ی چیزها را همان طوری که هست / بنویسم/        باید بنویسم / دریا تا بالای قوزک پای من دریاست / و آسمان/  درقیل وقال       پرنده های مهاجر گیج می خورد / ومن چقدر نگرانم/  آه        دریا   موج  / دریا   موج   / دریا           . . . /این حرفها را تا همیشه تکرار کن   / و اصلن       فکر نکن که روزی من /  روی ساحل شنی نوشته بودم / موج ها هیچ جایی نمی       روند/  فقط همدیگر را هل می دهند ! / ودریا که حرف های مرا پاک کرده بود       و / من که یاد گرفته بودم / دیگر نگران نباشم/ وشب خواب دیده بودم /        دنیا/ به اندازه ی کفش های من  کوچک بود ! /       وبود

 
   

پيرمرد خوشحال بود‏. چرا كه بعد از 25 سال ، جمهوري اسلامي توجهي ويژه به او نشان داده بود . البته او مي دانست كه روزهاي خوش سرانجام سختي دارد و تجربه، به او آموخته بود كه مردان بزرگ، از درهاي كوچك زندگي اخراج مي شوند!

خبر كوتاه بود . خيلي كوتاه . منوچهر آتشي بر اثر ايست قلبي در گذشت!

 

نماينده مردمي بوشهر ؛ جناب آقاي عطارزاده :

 

 به شما تبريك مي گويم . شما باز هم پيروز اين ميدان بوديد . از اين به بعد هم به حول و قوه ي الهي پيروزي از آن شماست !

شما با سخنان سنجيده  و نغز تان يكي ديگر از عناصر حكومت شاه خائن خصوصا عامل دست نشانده ي مطلق پهلوي ! كه همه ي دارايي هاي مملكت را به تاراج برده بود!، از صحنه ي روزگار حذف كرديد .

اما لازم است بدانيد ،منوچهر آتشي ( خانم رايس ) نيست كه در مصاحبه هايتان به او تهمت هاي مضحک و بي اساس بزنيد و مردم از سر دلسوزي برا ي خودشان ! فقط لبخند به لب بياورند ! تاريخ به ما آموخته است كه مردم ايران ،حافظه ي قوي ایی دارند و به موقع در واكنش به بي مهري ها و نامردمي ها پاسخي در خور خواهند  داد . البته منكر اين موضوع نيستم كه فعلا دور، دور شماست و ايام بكام است و چرخ را شما مي چرخانيد و.... بماند تا بعد .....

آقاي شكرالله خان ! جنابعالي شعرهاي آتشي را مدح رضا خان قلمداد نموده و با فريادهاي خودتان كه از اعماق وجود ! بود، وي را عنصر مميز ساواك معرفي كرديد !

دوست عزيز ؛ فراموش نكنيد كه يكي از عوامل مرگ آتشي، وجود نازنين شما بود . حتما مي پرسيد چرا ؟ جواب ساده اي دارد . آتشي مثل بعضي از اهالي سياست آنقدر پوست كلفت نبود كه هر چه به او بگويند آب از آب تكان نخورد !

آري برادر انقلابي ! حتما شما مي دانيد كه حاصل چند دهه تلاش،ٍ آگاهي و شعور آتشي چه بود ؟

مي خواهم واقعيتي را به خاطرتان بیاورم كه فراموش كرده ايد ! آتشی تا آخرين لحظات عمر پر بركت اش از هيچ گونه رانت، حقوق گزاف و امكانات دولتي مثل شما استفاده نكرد .البته تفاوت بين شما و او اين است كه نام شما هرگزدر كتاب موش و گربه هم يافت نمي شود  و در دوره ي بعد ي مجلس شما با تمام وجود ! در خدمت خانواده ی خود خواهيد بود ! اما نام آتشي در تاريخ شعر ايران ثبت شده  و تا ادبيات فارسي زنده است، شعر آتشي نيز زنده خواهد بود .

ساده بگويم جناب آقاي عطار زاده ؛ سخنان شما دل و قلب پيرمرد را شكست . شما را با وجدانتان تنها مي گذارم، تا آتشي را كه گداخته ايد در وجودتا ن شعله بيفزايد !

شعری از منوچهر آتشی

اين ابرهاي سوخته ی سوگوار
تابوت آفتاب را به كجا مي برند ؟
اين بادهاي تشنه هار و حريص وار
 دنبال آبگون سراب كدام باغ
 پاي حصارهاي افق سينه مي درند ؟
اكنون درخت لخت كوير
 پايان نااميدي
 و آغاز خستگي كدامين مسافر است ؟
مرغان رهگذر
 مرگ كدام قاصد گمگشته را
 از جاده هاي پرت به قريه مي آورند ؟
اي شب !‌ به من بگو
اكنون ستاره ها
 نجواگران مرثيه عشق كيستند
 هنگام عصر بر سر ديوار باغ ما
باز آن دو مرغ خسته چرا مي گريستند ؟
 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 12:23  توسط بکتاش آبتین  | 


   

 

چهار شنبه ی گذشته علی شاه مولوی میهمان ماه انجمن شاعران کیش بود .در این برنامه ابتدا شاعران کیش شعر خواندند و سپس علی شاه مولوی درباره ی ( اندیشه ورزی ) در شعر به سخنرانی پرداخت .وی در این سخنرانی به بررسی آثار خیام و نقش ( اندیشه ورزی ) درشعرهای او اشاره نمود .مولوی بعد از سخنرانی شعرهای زیبایی را برای حاضرین قرائت نمود که مورد توجه شرکت کنندگان قرار گرفت .

حالا برای اینکه بدانید ( اندیشه ورزی ) چقدر برای شعر لازم  است ، من یک شعر از خودم را برایتان می نویسم !!!

که روی حرف خودش ایستاده بود

    همین که می گویم !

و بی آنکه بداند

    دور خودش پیچیده بود

       زمین را می گویم !

و گفته بود اگر بخواهی

    که می خواستم

    قرار بود

       دو فنجان رو به روی هم که نه

    دو جان رو به روی هم         که باز نه

    قرار بود

حتی اگر عقربه ها در تاریکی

روی هم افتاده باشند

صدا از صدا که هیچ

حتی صدا از دیوار هم بلند . . .

کلاغ خانه ی من ساعت دیواری !

    تیک تاک _ تیک تاک

] تو هیچ چیز را نمی بینی [

 

    حق با پنجره ای بود که بسته بود

    من عرق داشتم

و پتو شب را

          روی سرم کشیده بود

    ] تب و لرز داری نه ؟ [

    سرما از استخوان من آغاز شد

           نه پیراهنم !

       من آدم برفی را

           رعایت نکرده بودم

       در آغوش من

           دوستت دارم

           قندیل بسته بود

       حق با پنجره ای بود که بسته بود 

 من هیچ چیزی را نمی دیدم 

        حتی سایه ای را

                  که غروب کرده بود

و چشم های من از خورشید

         پاره شده بود

. . .

    من از تاریکی حرف می زنم

          مژه ها

          چشم هایم را

           بخیه کرده اند !

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آبان 1384ساعت 22:10  توسط بکتاش آبتین  | 


   

                              ایستاده از راست : بهزادخواجات، داریوش معمار ، بکتاش آبتین ،فرامرزسه دهی وهرمز علی پور

برنامه ی دوم از سری نشست های شاعران شهرستان در کیش ،  به همت معاونت اجتماعی سازمان منطقه آزاد کیش برگزار شد.

این برنامه در راستای نشست و گفتگو با شاعران برجسته کشور که در نقاط مختلف ایران به صورت جدی و حرفه ای طی چند سال اخیرفعالیت داشته اند و جزو چهره های مطرح ادبیات معاصر ایران محسوب می شوند بر نامه ریزی شده  و طی آن با حضور علاقه مندان پیرامون مهم ترین نظریات و جریان های شعری بحث و تبادل نظر گردید.

در این برنامه هرمز علی پور, بهزاد خواجات ,فرامرز سدهی و داریوش معمار به عنوان مطرح ترین شاعران خوزستان و کشور طی سه روز موضوعات مختلفی را به بحث گذاشتند که از مهمترین آنها گفتگو پیرامون شرایط فعلی شعر خوزستان و کشور بود که طی آن هرمز علی پور با تصریح تاثیر حضور چهره های شاخص شعر خوزستان که در این جلسه حاضر هستند بر محافل ادبی کشور و تاثیری که ایشان بر شکل گرفتن جریان های مختلف داشته اند اذعان داشت که چنین نشست هایی می تواند با ایجاد شرایط مناسب برای گفتگو و تبادل نظر میان این چهره ها موجب شکل گرفتن حرکت های جدی ادبی در ایران گردد. در ادامه بهزاد خواجات با بر شمردن شاخصه های شعر در یک دهه گذشته و همینطور شرح شکل گرفتن شعر نو برای حاضران و ضرورت های آن ضمن تایید نظرات هرمز علی پور به روند حرفه ای در فعالیت و آثار شاعران شرکت کننده در این جلسه در شعر ایران و خوزستان اشاره کرد و آن را بسیار در خور دانست .فرامرز سدهی هم در این جلسه به بررسی تاثیرات نگاه حرفه ای به روند چاپ و پخش آثار شاعران کشور و خوزستان و همینطور ارائه راه کارهای موثر در این راستا پرداخت و گفت حضور شاعران مطرح کشور در این جلسات در کنار هم و بحث و گفتگو ی ایشان می تواند موجب تسحیل این روند گردد.  در ادامه داریوش معمار با تاکید بر جدی گرفتن چنین نشست هایی و طرح اینکه ما در حال حاضر مشغول انجام رایزنی هایی برای ایجاد حرکتی فراگیر برای حل مشکل چاپ و پخش مجموعه شعر های شاعران مطرح و مستعد در سطح ایران هستیم روند رو به جلو شعر خوزستان را با داشتن چهره های شاخصی مانند هرمز علی پور, بهزاد خواجات, فرامرز سدهی و علی قنبری که در این استان ساکن هستند، بسیار در خور و برجسته نسبت به دیگر نقاط ایران دانست و تنوع جریانات شعری وابسته به این افراد را در خوزستان و ایران بسیار موثر و قابل توجه دانست . او همچنین تلاش های معاونت اجتماعی سازمان منطقه آزاد تجاری کیش را نیز راه گشای حل مشکلات و معضلات شعر ایران به حساب آورد .در پایان این گردهمایی سه روزه برنامه های جدی جهت تداوم این حرکت در خوزستان و کشور از سوی شرکت کنندگان مطرح شد که تحت کتاب ها و نشست های دیگری با حمایت منطقه سازمان آزاد کیش مورد پیگیری و حمایت قرار خواهد گرفت.

جای همه ی شما خالی بود . برایتان چند شعر از دوستان را می نویسم .

 

 

 

 

 (  هرمز علي پور  )  

 

بهار خانه ي ساده         

رنگ بهار هنوز نيامده است اينجا

تا بخواهی دیوانگی ولی به کوچه‌هاست

و من نمی‌دانم چه بنویسم

از بس که تنهایم

و من

پراکنده نیستم

نیستم اصلا" ا

که پراکنده یا به سامان باشم

و فقط می‌دانم در گریه‌هایم دست‌هایی است

و بدجوری عادت به تو دارم

مثل زبان مادری

و تا بیایم از دستِ یادهایت بیاسایم   می‌میرم

 

 

و حالا بگو این تصویر چندم یک خانه‌ی ساده است

چند کتاب آشفته

چند شعر ناتمام

و عکس‌هایی که مرده‌ی آلبوم‌اند

و سرنوشتی که من دعوت نکرده‌ام از او

باز مثل زبان مادری

یا تولدم

یا  عشق

یا

........................................ 

 

 

   (   بهزاد خواجات  )

        فرض              

                                                            

 

 

 

 

 

فرض اول این است

که بعد از خواندن این شعر

می‌میرم از عسلی بر گونه‌های کسی

گونه‌های چه کسی، حالا بماند....ا

فرض دوم هم این که

کفتار با نگاه کردن به خود

سیر سیر می‌شود

سیر از چه چیز، این هم بماند

ولی بی فرض سوم فرض کنید

که من اصلا" فرضی این‌جا نچیده‌ام

و داغُم سی لبونت

قانون نبوده که رعایتش نکنیم

و بازهم در مایه‌ی ماهور

حالا بماند، بماند حالا

که این صاعقه، قندیل بسته

بر دایره‌ای که می‌گویند

یک بیسکویت کرمدار است

که تو در قرن تازه خواهی خورد

وگرنه، نمی‌گویم فرضی نبوده، اما

کلاست هم منو کشت

اول یک جمله‌ی شرطی بود که نشد

نشد که تو در همان تلفن بگویی، عزیزم! ا

و من از خنده سر بروم

که حالا بماند، بماند تا من

از قورباغه‌ی روی تک پوشت آدم شوم .

........................................................

 ا

 

 

 

             فرامرز سه دهي

 

(  اين پنجره را من به تو مي رسم  )

 

پنجره را باز بگذار هم

تا من دوباره چشم هاي تو را

بنويس يك سال پير مي شوم

چهل به علاوه ي يك پنجره را باز

بگذار بسته نمانم كه

كجاي اين جاده را ببوسمت

مرا از تو دور مي كند لعنتي !

گل – دان ها را فراموش هم  نكن

تا اين پنجره را تو باز بگذاري

تشنه ام هنوز من

عصا مي شوم و

پشت ام را خميده راه مي روي

پنجره را باز بگذار لطفن

خنده هاي تو آفتاب مي خواهد

من هم كه با عينك شماره ي شش

كجا مي توانم ببويمت

 ديگر ؟

......................................................

 

            داريوش معمار

 

 (  در شريان جنگ ها  )

رو

در رو

اينطور شعر مي گوييم ما

وقتي حادثه دست هايش را

 گلوله مي كند و بر قلب ها

                       فرود مي آيد

 

پشت

 به پشت

اينطور افتاده بوديم ما

در ميدان جنگ

وقتي كسي با صداي بلند

سرودهاي حماسي ار بلند گو برايمان

                          پخش مي كرد / همچنان

كف

 از كف

گشوده نمي شود اما براي ما

جز اندكي طعم شور آبها از كناره ي چشم

وقتي عكس هايمان را رهگذران در بلوارها

مرور مي كنند هر روز

..................................................

     

 

                            ( بكتاش آبتين )

 

                 شناسنامه ي خلوت

 

پاره خط هايي سياه

وچلواري سفيد بر خاطره ها !

   مهر با طل  بر شناسنامه اي خلوت

                                كوچه را شلوغ مي كند !

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت 10:32  توسط بکتاش آبتین  | 


   

        

         ( من قطارتاريكي هستم )

 

مي نويسم وخط مي زنم

و  روي  پيشاني كاغذ

نگراني ريل هاي  خط خطي       موج مي زند

عكس بگير

تصور كن    من قطار تاريكي هستم

كه تنها        در واگن هايم  زندگي مي كنم  !

وتصور كن    اين قطار تاريك را      هرگز نديده اي

عكس بگير

از تاريكي شبهاي بي چراغ   . . .

و اصلا" فكر نكن كه سر قطار سوت مي كشد و

در گوشهاي اين كوه

يك نفر هي داد مي زند    خداحافظ        (   خدا حافظ  )

خط مي زنم  نام تورا هي مي نويسم و . . .

وتو رفتار  وحشي اين خودكار را

روي تن سفيد كاغذ   دوست داري

اما فراموش كن كه دنيا

در من چشم گذاشته بود  ومن

تنها در پيراهنم زندگي مي كردم

نه     نمي خواهم در اين مسافرت     از آغوش تو بگذرم

چرا كه تو

مسافر خانه ي شلوغي بودي

ومن براي پيراهنم

از خواب هاي طلايي رنگي      پريده ام  !

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آبان 1384ساعت 10:33  توسط بکتاش آبتین  | 


   

                              نقاش : محمد حلاج

فنجان قهوه اي چشم هاي تو و

اين ماه نيمه كاره و

 موج هاي چسبيده بر جداره ي فنجان

نمي دانم اين خط را كه بگيرم

به مداد چشم هاي تو مي رسم يا

به آينه ي شكسته اي كه خورشيد

در آن برق مي زند

اما اين حجم سفيد

 بايد جاي خالي آينه اي باشد

كه نبود

تا زيبايي تو را تكرار كند  !

تا چشم كار مي كند

شب روي دريا موج مي زند

واين قايق بيهوش را

حتما بادبان شكم گنده به اينجا آورده  !

نبض ماه لاغر در دست دريا و

صداي مرغهاي ماهي خوار

در گوش ستاره هاي تماشاچي  !

 

دل شوره ي دريا و

كليد گم شده ي ماهيگير و

اين فال نيمه كاره

. . . .

در گلوي اين قفل

    بايد كليدي گير كرده باشد

خميازه را

در دهانم

چال كرده ام !

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آبان 1384ساعت 14:17  توسط بکتاش آبتین  |