
محمد علي سپانلو در جزيره
چهار شنبه اي كه گذشت ، محمد علي سپانلو ميهمان ماه انجمن شاعران كيش بود .
در اين نشست كه در فرهنگسراي سنايي كيش و در فضايي صميمانه برگزار شد ،
ابتدا شاعران كيش به شعر خواني پرداختند و سپس محمد علي سپانلو چكيده ي
چند دهه شاعري خود را براي حاضرين قرائت كرد . بعد از شعرخواني جلسه ي
پرسش و پاسخ داغي صورت گرفت و سپانلو به بيان نقطه نظرات و خاطراتش
پرداخت . این برنامه به همت واحد معاونت اجتماعی سازمان منطقه ی آزاد کیش
برگزار شد و جاي همه ي شما در كيش خالي بود .
شعري از محمد علي سپانلورا برايتان مي نويسم .
( به مجسمه ي زير خاكي )
اي سنگ ! چند بار شده باشد
كه دستگاه هاي حفار
خواب تو را برهم زده اند ؟
وچند بار تيغه ي تراكتور
از كنار شقيقه ي تو گذشت ؟
اما تو همچنان
خفتي و كشف نشدي
افسانه ات مصون ماند
حال آن كه در سياهي مغزت
دريا حضور داشت
و خونش از سياهرگ خاك
فواره كش ، به جانب خورشيد مي جهيد . . .
شايد كسي ندانست اي سنگ خوش تراش
هر بار طي اين سده هاي ملول
دريافتي كه تيشه ي كاوشگري ، گاو آهن كشاورزي
دارد به خوابگاه تو نزديك مي شود
خوف تو بيشتر بود يا اشتياق تو . . .
اما كدام فاجعه قتال تر
از مته اي بلند
كه در چشمخانه ي تو فرو رفت ؟
به اشكدان خاطره هايت رسيد
وسالهاست
كه نفت خام
از آن فوران مي كند .
.....................................................................................................
شعري از بكتاش آبتين
( و ... رم مي كندخاطرات توازمن )
صداي تورا نه
عطر تو را بخاطر دارم
ورم مي كند خاطرات تو ازمن
وتو
وحشي ترين اسبي كه هي . . .
من از اين اسب و اين سواري
پايين افتاده ام
صداي شيهه مي آيد ومن
از لهجه ي عطري كه در خاطراتم است
دنبال حيواني مي گردم
كه در كودكي
خود را گم كرد و رفت
برگشت ندارد اين ماجرا
واين همه ستاره ي بي مورد
بيهوده در شب شيهه مي كشند
نمي دانم من سر گيجه دارم
يا اين كره اسب وحشي
در سرم دور مي زند
مي چرخم گيج مي روم
و بايد
از چرخ وفلك
وبازي كودكانه ي اسب وحشي
پياده شوم .