بایادی از سید علی صالحی وسلام قدیمی ترش
سلام
حال همه ی پرنده ها خوب است
فقط خیال کوچ پرستوها
گاهی دستمالم را مرطوب می کند
حالا حتمن باید از چیزی بنویسم
مثلن خاطره ای ـ رویایی
ویا حتا گلایه ای
اما تا یادم نرفته بنویسم
زمین اینجا کنار من نشسته
وپاهایش را به اندازه ی تمام گلیم های جهان درازتر کرده !
ومن چقدر نگرانم
بگذریم حالا اگر قرار باشد
همه ی چیزها را همان طوری که هست بنویسم
باید بنویسم
دریا تا بالای قوزک پای من دریاست
و آسمان
درقیل وقال پرنده های مهاجر گیج می خورد
ومن چقدر نگرانم
آه دریا موج دریا موج دریا . . .
این حرفها را تا همیشه تکرار کن
واصلن فکر نکن که روزی من
روی ساحل شنی نوشته بودم
موج ها هیچ جایی نمی روند
فقط همدیگر را هل می دهند !
ودریا که حرف های مرا پاک کرده بود و
من که یاد گرفته بودم دیگر نگران نباشم
وشب خواب دیده بودم
دنیا به اندازه ی کفش های من
کوچک بود !
وبود .
برگرفته از مجموعه ی ( مژه ها چشم هایم را بخیه کرده اند )